درباره نویسنده
من سارا هستم، مامان آریو.
آریو 7 آبان 1389 به دنیا اومد.... روز جهانی کوروش.
چون عدد 7 رو خیلی دوست دارم و 7 آبان مصادف بود با روز جهانی کوروش خیلی دوست داشتم آریو تو این روز به دنیا بیاد که همینطور هم شد.
نوشتن برای من یکی از سخترین کارهای دنیاست .
اما سعی می کنم توی این وبلاگ تا جایی که می تونم از خاطره هام با آریو بنویسم.
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • دندونهای جدید
  • شیطنتهای جدید وروجک
  • یه روزی توپ بوده!
  • چشم پزشکی
  • گل مژه
  • اولین گامها
  • بازی توی پارک
  • ...
  • میلادت مبارک
  • آخیش... بالاخره روی تخت خوابیدیم
  • مامان! من کلاه دوست ندارم.
  • 4 روز با هم بودن
  • شبهای من و آریو
  • اولین یادداشت
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اسفند ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



من و آریو
دندونهای جدید
نویسنده: مامان - ۱۳٩٠/۱٢/٧

سلام فرشته معصوم من!

امروز هوا ابری و گرفته است و من حسابی خوابم میاد. صبح که می خواستم از خواب پا شم واقعا واسم سخت بود، کنارم خوابیده بودی و اونقدر گرم بودی که دلم می خواست باز هم کنارت بمونم و از گرمای نفسهات لذت ببرم، اما باید قبل از اومدن پرستارت پا می شدم.

یواشی بغلت کردم و گذاشتم توی تختت. غلت زدی، پاهات رو تا کردی زیر شکمت، پشتت رو کردی بالا و تمام تن کوچولوت روی بالش جا شد!

دیشب خیلی شیطونی کردی، دندون های جدیدت دارن در میان ... فکر کنم دندونهای آسیاب باشن! حدود ساعت 2:30 با یه جیغ بنفش بیدار شدی، گریه می کردی و می خواستی دستهای کوچولوت رو بکنی تو دهنت؛ بابا بغلت کرده بود رفته بودین پشت پنجره(یکی از جاهای مورد علاقه ات توی خونه) تا شاید گریه نکنی، بهت مسکن دادم اما تا آروم بگیری و بخوابی ساعت از 4 هم گذشت.

از خدا به خاطر داشتن تو ممنونم! با همه وجودم دوست دارم.

پ.ن:عجب پروسه ای هست این پروسه دندون درآوردنسوال

پ.ن: دقت کردین اگه ناخن یا یه چیز تیز بخوره به لثه سریع خون میاد اما دندون اینقدر سفت و محکم لثه رو باز می کنه و میاد بیرون و حتی یه قطره خون هم نمیاد!

نظرات ()



شیطنتهای جدید وروجک
نویسنده: مامان - ۱۳٩٠/٩/٢٠

هر روز این وروجک شیطون تر و دوست داشتنی تر می شه.

تا چند وقت قبل در چند تا قوطی(شیر خشک) رو می بستم، می ذاشتم جلوش تا درشون رو با دندونهای کوچولوش باز کنه! اما این روزها باید در قوطی ها رو باز کنم تا ببندتشون. واسه همین هم کافیه در قوطی ببینه، همچین یورش می بره به سمتش!!! وقتی هم درش رو می بنده یه خنده پیروزمندانه می زنه که دلم می خواد درسته قورتش بدم بغل

یکی دیگه از عادتهای جدیدش اینه که هر چی بهش می دی اول بو می کنه ... عاشق این بو کردنشم ماچ گاهی وقتها هم لباسش رو می ره اول خودش بو می کنه بعد می گیره جلو دماغ من و منتظر می مونه تا واکنش من رو ببینه! اگه بگم به به چه بوی خوبی بیخیال می شه و می ره یه لباس دیگه می یاره اما اگه بگم اَاَاَه چه بوی بدی می ده دیگه بیچارم می کنه هی می خنده و لباس رو می زاره رو دماغم!

یاد گرفته قایم موشک بازی کنه، بهش می گم آریو من رفتم قایم شم، می خنده و راه می افته دنبالم پشت در، توی تخت، پشت پرده یا کنار مبل هر جا قایم شم پیدام می کنه، وقتی هم بهش می گم آریو برو قایم شو زودی می ره کنار در می ایسته خنده

پ.ن: خیلی دوست دارم عزیز دلم، امیدوارم همیشه شاد باشیماچ

نظرات ()



یه روزی توپ بوده!
نویسنده: مامان - ۱۳٩٠/٩/۸

اینم توپ کوچولوی بیچاره آریو که از دست دندونهاش در امان نبوده!

نظرات ()



چشم پزشکی
نویسنده: مامان - ۱۳٩٠/٩/۸

دیروز این شکلات رو بردم چشم پزشک کودکان- دکتر سنجری که انصافا هم دکتر خوب و با اخلاقی بود-  دکتر گفت فقط روزی سه چهار بار چشمش رو با پماد چرب کنیم و کمپرس آب گرم و قطره هم لازم نیست. همونجا تست تنبلی چشم رو هم انجام دادیم(البته به پیشنهاد دکتر) که واقعا آریو اذیت کرد.

چهار بار قطره انداختن تو چشمش که هر بار آریو از گریه غش می کرد و من باید کلی تو راهرو می چرخوندمش تا آروم بشه، خیلی خیلی خسته شدم! خوشبختانه مشکلی نداشت و بالاخره ساعت 9 کارمون تموم شد و اومدیم خونه.

آریو دیگه خیلی خوب راه می ره حتی بعضی وقتها اینقدر سریع می ره که به دویدن شبیهِ و البته تعادلش رو هم خیلی خوب حفظ می کنه تشویق

عسلی ارادت عجیبی به کنترل تلویزیون و موبایل باباش داره، دیشب کنترل رو برداشته بود تاپ تاپ می کوبید به در اتاق؛ بیچاره کنترل، فکر کنم ده بار رفت تو کما و برگشت.

شیطونک عاشق بیرون ریختن چیزهای تو کیف منه، کیف ما خانمها هم که ماشالا مرکز خریدیه واسه خودش، هر روز صبح باید دنبال دستکش و کیف پول و دست کلید و ... بگردم آخرش هم یه چیزی جا می مونه!

نظرات ()



گل مژه
نویسنده: مامان - ۱۳٩٠/٩/٧

امروز 13 ماهگی آریو تموم می شه ... مبارکه!

بازم چشم این عسلی گل مژه زده، اونم یه گل مژه خیلی بزرگ! شنبه که رفتیم پیش دکترش واسش چند تا پماد و قطره نوشت، خدا رو شکر بهتر شده اما امروز باید ببریمش پیش چشم پزشک نی نی ها ببینیم چرا چشمای این جوجو اینقدر گل مژه می زنهسوال

خیلی ناراحت کننده است که بچه ها مریض می شن و درد می کشن!

کوچولوی نازم! کاش به جای چشمای تو چشمای من (ترجیحا چشمای باباتچشمک)گل مژه زده بود.

نظرات ()



اولین گامها
نویسنده: مامان - ۱۳٩٠/٩/٢

وقتی اولین گامهایت را بر می داری، من در کنار تو هستم.

قوی باش و استوار ... آرام و مطمئن گام بردار، همچون کوهی پشت سرت ایستاده ام!

دستهایت را می گیرم، وجودم را پناهت می کنم و پا به پای گامهای لرزانت گام بر می دارم.

 

نظرات ()



بازی توی پارک
نویسنده: مامان - ۱۳٩٠/٩/٢

تابستون تقریبا هر روز این جوجه رو باید می بردیم پارک، اگه یه روز نمی رفت کلی غر می زده و بهانه گیری می کرد! اما حالا که هوا سرده هفته ای یکی دوبار اونم خیلی کوتاه می ریم. سه شنبه ای که عید غدیر بود(24 آبان) هوا خیلی خوب بود واسه همینم من و آریو و بابایی رفتیم پارک. فینگیلی حدود 2 ساعت بازی کرد ...وقتی هم اومدیم خونه اونقدر خسته بود که بلافاصله لا لا کرد... روز خیلی خوبی بود حسابی خوش گذشت!

آریو با موتور (که باباش واسه تولدش خریده)

چقدر این وسیله بازی تمیزهسبز

 

نظرات ()



...
نویسنده: مامان - ۱۳٩٠/٩/۱

سلام ناناز کوچولوی من!

یادت میاد پارسال این موقع ها چقدر فینگیلی بودی! یک ماه هم نداشتی ... رفته بودیم خونه آقاجون و عزیز جون تا اونها مواظبمون باشن! بیشتر وقتها خواب بودی، اما جالب بود همیشه موقع ناهار و شام خوردن من بیدار می شدیاز خود راضی امروز یک سال و 24 روز داری! چهار تا دندون کوچولو درآوردی و دوتای دیگه هم تو راهن! دیگه کمتر چهار دست و پا می ری و یاد گرفتی تند تند راه بری ... بلند بلند می خندی ... بابا... آگو ... اِدِ .... می گی. قایم مشوک بازی می کنی یاد گرفتی بدون اینکه بیفتی از روی مبل، تخت، یا توی کمد بیای پایین! دیشب هم که از روی میز پن کیک و رژگونه من و برداشتی ازشون آرد درست کردیماچ اگه به موقع نرسیده بودم ماتیکم رو هم داغون می کردی!

هر روز که میگذره بیشتر از قبل دوست دارم، آرزو می کنم همیشه شاد و سلامت باشی.

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »