سلام فرشته معصوم من!
امروز هوا ابری و گرفته است و من حسابی خوابم میاد. صبح که می خواستم از خواب پا شم واقعا واسم سخت بود، کنارم خوابیده بودی و اونقدر گرم بودی که دلم می خواست باز هم کنارت بمونم و از گرمای نفسهات لذت ببرم، اما باید قبل از اومدن پرستارت پا می شدم.
یواشی بغلت کردم و گذاشتم توی تختت. غلت زدی، پاهات رو تا کردی زیر شکمت، پشتت رو کردی بالا و تمام تن کوچولوت روی بالش جا شد!
دیشب خیلی شیطونی کردی، دندون های جدیدت دارن در میان ... فکر کنم دندونهای آسیاب باشن! حدود ساعت 2:30 با یه جیغ بنفش بیدار شدی، گریه می کردی و می خواستی دستهای کوچولوت رو بکنی تو دهنت؛ بابا بغلت کرده بود رفته بودین پشت پنجره(یکی از جاهای مورد علاقه ات توی خونه) تا شاید گریه نکنی، بهت مسکن دادم اما تا آروم بگیری و بخوابی ساعت از 4 هم گذشت.
از خدا به خاطر داشتن تو ممنونم! با همه وجودم دوست دارم.
پ.ن:عجب پروسه ای هست این پروسه دندون درآوردن
پ.ن: دقت کردین اگه ناخن یا یه چیز تیز بخوره به لثه سریع خون میاد اما دندون اینقدر سفت و محکم لثه رو باز می کنه و میاد بیرون و حتی یه قطره خون هم نمیاد!

گاهی وقتها هم لباسش رو می ره اول خودش بو می کنه بعد می گیره جلو دماغ من و منتظر می مونه تا واکنش من رو ببینه! اگه بگم به به چه بوی خوبی بیخیال می شه و می ره یه لباس دیگه می یاره اما اگه بگم اَاَاَه چه بوی بدی می ده دیگه بیچارم می کنه هی می خنده و لباس رو می زاره رو دماغم!



)گل مژه زده بود.



امروز یک سال و 24 روز داری! چهار تا دندون کوچولو درآوردی و دوتای دیگه هم تو راهن! دیگه کمتر چهار دست و پا می ری و یاد گرفتی تند تند راه بری ... بلند بلند می خندی ... بابا... آگو ... اِدِ .... می گی. قایم مشوک بازی می کنی یاد گرفتی بدون اینکه بیفتی از روی مبل، تخت، یا توی کمد بیای پایین! دیشب هم که از روی میز پن کیک و رژگونه من و برداشتی ازشون آرد درست کردی